2010/02/28

وقتی کسی از من می پرسد که مطالعات جنسیت درباره ی چیست، برای پاسخ دادن سعی می کنم سراغ نمونه های عینی نابرابری بروم؛ مثلاً درآمد پایین تر زنان نسبت به مردان، انجام بیشتر کار خانگی توسط زنان، تبعیض های قانونی علیه زنان و همجنسگرایان، خشونت علیه همجنسگرایان و غیره. امروز وقتی یکی از دانشجوهای رشته ی اقتصاد از لیزی، دختر آمریکایی هم کلاسی ام، پرسید که شما در مطالعات جنسیت چه می خوانید، لیزی گفت: «ببین! ما می خوایم نظام فکری دوتایی رو واژگون کنیم. تفکر مدرن بر اساس همین دوگانه ها درست شده. دوگانه ی مرد و زن، خوب و بد، ذهن و بدن، دیگرجنس گرا و همجنس گرا، سفید و سیاه، عمومی و خصوصی و حتی جنس و جنسیت! ما میگیم که جنس هم مثل جنسیت ساخته پرداخته ی جامعه است. بدن ها هم همین طور …»

لیزی درست می گفت. اما چرا من سراغ عینیت زندگی آدم ها می روم و لیزی سراغ پساساختارگرایی، حدیث مفصلی است.

2010/02/26

این جا در بوداپست اگر به کسی بگویید فمینیست مثل این است که به پدر و مادرش فحش داده باشید (البته اگر طرف در خانواده ای با یک پدر و یک مادر بزرگ شده باشد). دلیلش ساده است. حکومت خودکامه ی مجارها برای ده ها سال فمینیسم را قبضه کرده بود. یعنی تا سال 1989 که مجاری ها به اصطلاح انقلاب کردند هیچ تفسیری از فمینیسم جز آن چه که دولت وابسته ی سوسیالیستی ارائه می داد اجازه ی عرض اندام نداشت. این جا فمینیست بودن یعنی وابستگی به عمال شوروی. البته فمینیسم در همه جای مجارستان این معنی را نمی دهد. مثلاً در دانشگاه مطالعات جنسیت دانشگاه اروپای مرکزی، یعنی جایی که من درس می خوانم، اوضاع جور دیگری است.

دلم باز هوای نوشتن کرده است.