بنا دارم به مقاله خانم صدر که در سایت مردمک با عنوان «چه فرقی هست بین امام جمعه تهران و سایر مردان ایرانی؟» منتشر شد، پاسخ دهم.

پاسخ به آن مقاله دریچه های جدیدی را درباره ی مفهوم و دلالت های جنسیت خواهد گشود. دریچه هایی که البته پیش از این توسط دیگران گشوده شده اما شاید مردان و زنان فمینیست و غیرفمینیست ایرانی کمتر به آن پرداخته اند.

خانم صدر در آن مقاله ضمن محکوم کردن خطابه حجت الاسلام صدیقی که در نماز جمعه هفته گذشته وقوع زلزله را به عدم رعایت حجاب و فراوانی زنا در جامعه مربوط دانسته بود، بحث کرده اند که آن امام جمعه «فلک زده» شهر تهران تفاوت چندانی با دیگر مردهای ایرانی ندارد.

ایشان با این که در ابتدای مقاله، «بسیاری» از روشنفکران و آدمهای عادی را شبیه حجت الاسلام صدیقی دانسته اند، اما به ناگاه خطاب به «همه مردانی» که مقاله ایشان را می خوانند نهیب زده اند که «شما آقایان!» با آنکه اظهارات امام جمعه تهران را به سخره می گیرید اما «عضو همان باشگاهی هستید که حجت الاسلام صدیقی از بلندپایگان آن است.»

به بیان دیگر خانم صدر مدعی شده اند که همه مردها دستی در یک کاسه دارند و آن هم «بازتولید ساختارهای تبعیض آمیز موجود» علیه زنان است به شکلی که – به طور مثال – متلک گفتن به زنان بخشی از روند بالغ شدن پسران ایرانی است و هیچ پسر ایرانی را نمی توان یافت که این روند را برای «مرد شدن» طی نکند.

نکته مهمی که پیش از نقد مقاله خانم صدر باید بیان شود به رسمیت شناختن وضعیت بسیار نابرابر زنان و مردان ایرانی در حقوق اجتماعی و سیاسی، فرصتهای شغلی و آموزشی، درآمد، مشارکت در تصمیمگیریهای کلان سیاسی و مدیریتی، مالکیت بر بدن و موارد بیشمار دیگر است.

بسیاری از زنان نه فقط در ایران که در همه جای دنیا قربانیان خشونت های خانگی، تجاوز، خشونت های کلامی، فقر و تبعیض های جنسیتی هستند که توسط بسیاری از دولت ها، نهادها و ساختارهای مردسالار و نیز توسط بسیاری از مردان علیه زنان اعمال می شود.

به باور نگارنده، آن چه که امروز در ایران توسط سیاستهای ضد زن دولت، قوانین تبعیض آمیز و فرهنگ مردسالار غالب رخ می دهد، به نقض «گسترده» و «نظام مند» حقوق انسانی زنان در ایران انجامیده است.

اما آیا آن طور که خانم صدر بیان کرده اند، «همه مردان ایرانی» در بازتولید ساختارهای تبعیض آمیز علیه زنان مشارکت دارند؟ به باور من چنین نیست.

مقاله مذکور به روشنی بازتولیدکننده تضاد بین زن و مرد است و زنان و مردان را در یک جنگ نابرابر نشان می دهد.

یک طرف دعوا، مردان یک دست و متحدی قرار دارند که همگی یا ذاتا خشن و پرزور و ستمگر و ضد زن هستند یا طی فرآیند بلوغ و جامعه پذیری این طور تربیت شده اند که علیه زنان ستم روا بدارند و در نتیجه «گروه همگون مردان ظالم» را تشکیل داده اند و طرف دیگر زنان یک دست و یک شکلی قرار دارند که همگی یا ذاتا فرشته و مهربان و صلح طلبند یا همگی این طور تربیت شده اند و بر همین اساس «گروه همگون زنان مظلوم» را تشکیل داده اند.

در تصویری که خانم صدر رسم کرده اند همه مردها حتی آنها که طرفدار حقوق بشر و حقوق زنان هستند، از قماش حجت الاسلام صدیقی هستند. هیچ تفاوتی بین حجت الاسلام صدیقی و ما مردان نیست جز این که ایشان «یک رو تر» از ما است.

اما به باور من نه همه مردان آن طور هستند که خانم صدر تصویر کرده است و نه همه زنان قربانیان نظام مردسالارند.

مردان با یکدیگر تفاوت دارند، درست همان طور که زنان با یکدیگر متفاوتند. مردان نه فقط بر حسب سن، قومیت، طبقه اجتماعی، تحصیلات و گرایش جنسی که حتی بر حسب «جنسیت» نیز با یکدیگر متفاوت هستند.

نظام دوگانه مرد-زن و مردانگی-زنانگی بازگو کننده درستی از ساختاربندی جنسیتی جهانِ امروز نیست.

برای تحلیل دقیق تر ساختاربندی جنسیت، نه یک صورت از «مردانگی» و «زنانگی»، بلکه اشکال مختلف مردانگی و زنانگی یا به اصطلاح «مردانگی ها» و «زنانگی ها» باید به رسمیت شناخته شود.

در میان همه این مردانگی ها، یک «مردانگی مسلط» وجود دارد که همواره در رابطه با مردانگی های تحت سلطه (تابع) و نیز در رابطه با زنان شکل می گیرد.

«مردانگی مسلط» در واقع آن شکل از مردانگی است که واجد بالاترین ارزش در میان شکل های مختلف مردانگی در هر فرهنگی است.

بگذارید مثالی بزنم. مثلا آنچه که امروز در اکثر نقاط ایران در رسانه ها، خانواده و مدرسه به عنوان مردانگی مسلط شناخته می شود و یک مرد «واقعی» را در باور عموم شکل می دهد، خصوصیاتی نظیر خوش هیکلی، ثروتمندی، مدیریت، دیگرجنسگرایی، خانواده دوستی و البته «غیرت و ناموس پرستی» است که نه فقط توسط رسانه های ضد زن دولتی و قوانین تبعیض آمیز ترویج می شود که فرهنگ عامه نیز آن را تقویت می کند.

مرد مسلمان شیعه ای که از عهده نفقه «زن و بچه اش» برمی آید و وظیفه «سرپرستی» و «مراقبت» از خانواده اش را به خوبی انجام می دهد و خود را «مالک بدن» دختر، خواهر و همسرش می داند، متعالی ترین شکل مردانگی در فرهنگ غالب را میسازد.

اسدالله خان سریال پدرسالار یا آقا شوکت سریال نرگس، همانطور که شادی هم نوشته است، مثال هایی «انتزاعی» نیستند. آنها «خیل عظیمی» از جمعیت مردان ایران را نمایندگی می کنند.

خشونت گسترده کلامی و جنسی مردان علیه زنان در خیابان های شهر نیز امری «عادی» است چرا که مالکیت بر بدن زن از ویژگی های «مردانگی مسلط ایرانی» است.

اما در کنار این مردانگی مسلط، مردانگی های تابعی قرار دارند که مردانگی مسلط را جسمانیت نمی بخشند.

مردان بسیاری در ایران زندگی می کنند که بر خلاف گفته خانم صدر مردانگی خود را از طریق متلک گفتن به زنان و دختران شکل نداده اند. آنها یاد گرفته اند که خود را مالک بدن زنان ندانند. آنها به مادر و خواهر خود امر و نهی نمی کنند که «روسریشان را جلو بکشند»، از دوست دختر خود انتظار ندارند که جلویشان «چای» بگذارد و آنها در حالی که روی مبل لم داده اند، چای را «هورت» بکشند، آنها با دیدن ماشین های گشت ارشاد به یاد «حرف مردم» نمی افتند و نسبت به سرکوب زنان بی تفاوت نیستند.

برعکس، آنها مردانی هستند که برابری زن و مرد را نه فقط در حرف که در عمل تجسم می بخشند. بین نمایندگان مرد مجلس ششم که کنوانسیون حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان را تصویب کردند و مردان مجلس هشتم که مصرانه در پی تصویب لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده هستند، تفاوت وجود دارد.

بین مردانی که از دیدن زنان بور می شوند با مردانی که رابطه خود با زنان را در یک رابطه برابر تعریف می کنند با مردانی که یک نگاهشان به پیاده روی کنار خیابان است و یک دستشان روی بوق کوتاه ماشین مدل بالای زیرپا، تفاوت وجود دارد.

مردانی که به «مردانگی های تابع» جسمانیت می بخشند، همانند زنان ولی نه به اندازه زنان، توسط مردانگی مسلط سرکوب می شوند.

مردانی که با جنبش زنان همراه می شوند، از جمع مردانی که در پی جسمانیت بخشیدن به مردانگی مسلط هستند، طرد می شوند، به حاشیه رانده می شوند یا حتی توسط دولت به زندان می افتند

مطابق قوانین مدنی ایران، ریاست خانواده از خصوصیات یک مرد است. مردانی که در پی حقوق برابر با همسر خود هستند در فرهنگ عامه و توسط مردانی که خود را مالک بدن زن می دانند «زن ذلیل» خوانده می شوند.

«دیگر جنسگرایی» از خصوصیات مردانگی مسلط در جامعه ایرانی است. همجنسگرایان در ایران نه فقط مورد تمسخر فرهنگ عامه اند که حتی ممکن است به خاطر عدم پیروی از مردانگی مسلط با اعدام مواجه شوند.

از طرف دیگر، زنان نیز با یکدیگر تفاوت دارند. همه زنان، بر خلاف آنچه که خانم صدر تصویر کرده اند، تحت سلطه مردان نیستند یا لزوما با نظام مردسالار مبارزه نمی کنند.

بعضی از زنان منافع خود را در همراهی با نظام مردسالار حاکم می بینند. خانم فاطمه آلیا که اخیرا در ژنو رودرروی خانم صدر قرار گرفت، زنی است که هم گفتمان مردسالارانه دارد و هم طرفدار تصویب قوانین ضد زن است.

خانم مجتهدزاده، رئیس مرکز امور زنان و خانواده از طرفداران پر و پا قرص خانه نشین کردن زن ها است.

اصلا چرا راه دور بروم؟ همین زنان پلیسی که هر روز عصر سر میدان ونک و تجریش و شهرک و پاساژها حاضر می شوند، زنانی هستند که نان نظامِ مردسالار را می خورند و فعالانه در بازتولید ساختارهای تبعیضآمیز علیه زنان مشارکت می کنند.

دنیا به دو دسته مرد و زن که اولی ساختارهای تبعیض آمیز را بازتولید کند و دومی آن ساختارها را به چالش بکشد، تقسیم نشده است.

به رسمیت نشناختن تفاوت میان مردان و همگون فرض کردن و شریک دانستن همه آنان در بازتولید نظام تبعیض آمیز جنسیتی، نتیجه ای جز واکنش منفی مردان به برابری جنسیتی ندارد.

کافی است نگاهی به کامنت های زیر مقاله مذکور بیندازیم تا مشخص شود حتی مردهایی که خود را فمینیست می خوانند به آن مقاله واکنش منفی نشان داده اند.

مقاله مذکور تقویت کننده آن باور رایج است که «فمینیسم» یعنی «ضد مرد بودن». البته می توان فمینیست بود و ضد مرد بود. اما به باور من «نمی توان ضد مرد بود و انتظار تحقق برابری جنسیتی را داشت.»

با وجود نقدی که گذشت، مقاله شادی صدر حاوی نکته ارزشمندی است. آنچه که من طول این مقاله نوشتم به معنای آن نیست که مردهایی که در صدد جسمانیت بخشیدن به مردانگی های تابع هستند و خصوصیات ضد زن مردانگی مسلط را به چالش می کشند لزوما همواره در حال واژگون سازی نظام مردسالارند.

مردان و زنان همواره در حال ساختن مردانگی ها و زنانگی های جدید هستند. روابط جنسیتی پیچیده است و همواره در حال دگرگونی است. بسیاری از مردان مدافع حقوق بشر و مدافع حقوق زنان ممکن است در رفتارهای روزمره خود بی آن که خود واقف باشند یا در عین حال که واقف هستند، رفتارهای تبعیض آمیز علیه زنان از خود بروز دهند.

همان طور که شادی صدر نوشته است، نقد و اصلاح گفتار و رفتار فردی و «جلوی آینه ایستادن» و «در منظر عموم» خود را به چالش کشیدن یکی از مهم ترین کارهایی است که مردانی که در پی برابری جنسیتی هستند، باید آن را تمرین کنند، امری که تا به امروز کمتر اتفاق افتاده است.

البته همین داستان در مورد زنان فمینیست هم صادق است. آنها نیز لزوما همواره در حال مبارزه با نظام مردسالار نیستند. آنها نیز گاه ساختار مردسالار را با باورها، عادت ها، رفتارها و زبان خود بازتولید می کنند.

همه ما، چه زن و چه مرد، در نظام مردسالاری بزرگ شده ایم که عمیقا همه جنبه های زندگی ما را تحت تاثیر خود قرار داده است.

میخواهم از مقاله شادی صدر استفاده کنم و پیشنهاد بدهم که مردانی که گفته های حجت الاسلام صدیقی را محکوم می کنند و خشونت های کلامی و جنسی علیه زنان را نقض آشکار حقوق انسانی زنان می دانند، به این گروه در فیس بوک اضافه شوند و با حضورشان اعلام کنند که نه تنها «شباهتی به حجت الاسلام صدیقی» ندارند که «مخالف هر نوع خشونت علیه زنان» هستند.

همچنین پیشنهاد می دهم که در همان گروه از یک تجربه روزمره خود به عنوان یک «مرد» بنویسند، تجربه ای که شما را با باورها، رفتارها، عادت ها و زبان تبعیض آمیز خودتان آشنا میکند.

نوشتن این تجربه ها به معنی آن نیست که ما مردها «گروه همگون ستم پیشه گان» را تشکیل می دهیم، بلکه به رسمیت شناختن تاثیری است که نظام مردسالار روی تک تک ما مردان و نیز زنان می گذارد. من از نقد خودم شروع می کنم. شما هم اضافه می شوید؟

Advertisements