بچه ها رفته اند منزل حسن اسدی زیدآبادی که امروز تولد 27 سالگی اش است و خودش زندان اوین. این عکس را که دیدم یک جورهایی دلم گرفت. این آدم های نازنینی که امروز تولد حسن را جشن گرفته اند، همان هایی هستند که تولد بهاره را جشن گرفتند، همان هایی که تولد میلاد و مجید را جشن گرفتند، همان هایی که به منزل خانواده های زندانیان در بند سرک می کشند و حالشان را می پرسند، همان هایی یک پایشان در خانه است، یک پا در دفتر دادستانی، یک پا جلوی زندان اوین. همان هایی که پیش از 22 خرداد 88 وقتی که هنوز جنبش سبزی در کار نبود طعم آزاد نبودن را چشیده بودند– کاش تنها نشده باشیم.

این ده روزی که از راه می رسد تولد چهار دوست خوبمان است که آزاد نیستند: میلاد اسدی و مجید دری (2 اردیبهشت)، حسن اسدی زیدآبادی (8 اردیبهشت) و علی ملیحی (10 اردیبهشت). این چهار دانشجو در مجمموع به 22 سال حبس محکوم شده اند.

حرفم ساده است:

پیشنهاد می کنم ما وبلاگ نویس هایی که مشکلی برایمان پیش نمی آید، یک نوشته کوتاه روی وبلاگ هایمان یا در گودر به اشتراک بگذاریم و تولد این چهار عزیز را تبریک بگوییم. هر کس به فراخور آشنایی که با آن ها دارد می تواند چند خطی هم برایشان بنویسد. مهم، یادآوری نامشان است– و البته با نوشته های ما، این چهار دوست از زندان آزاد نمی شوند؛ و البته که زندانیان دیگری هم هستند که همین روزها تولدشان است و ما نامشان را نشنیده ایم–

فردا دوم اردیبهشت میلاد 25 ساله می شود و مجید 32 ساله. میلاد فقط چهار روز مرخصی داشته در این یک سال و چهار ماه. مجید اصلن مرخصی نداشته و در زندان بهبهان است– به یادشان باشیم. حتی با یک جمله.

این جا را بخوانیم

3

2011/04/20

تا مدت ها بعد از آزادیش به کفش مردها نگاه می کرد. تصویر کفش بازجوش در ذهنش حک شده بود.

«یک خبرنگارِ رها شده از زندان اوین/تهران»

امروز گروه کیوسک ویدئوی جدیدی منتشر کرده است (از این جا ببینید).

ویدئوی خلاقانه ای است. اما دقیقه 2:58 را گوش کنید که می خواند: «صحبت از فساد و حرف از فحشاست. آقای رئیس جمهور! از عمه ات خبر نداری؟»

به نظرم جای تأسف است. به جز توهینی که در کلام وجود دارد، مانده ام که به عمه طرف چه کار داریم؟ و اصلن چرا تا اسم «فحشا» می آید ما یاد «عمه» (و مادر و خواهر) طرف می افتیم؟ کیوسک یکی از گروه های پیشروی ما در موسیقی است و به نظرم نباید گفتمان «مردسالارانه ی آلت محور» را را بازتولید کند. تعارف نداریم. فرهنگ ضد زن با همین موسیقی ها تغذیه و عادی می شود. این موسیقی می رود در ضبط ماشین ها و مهمانی ها و این ور و آن ور و وقتی به این قسمت «از عمه ات خبر نداری؟» می رسد هم لابد شنوندگان کلی می خندند و دست و سوت و کف می زنند (همان طور که در این ویدئو چنین می کنند) و چند تا فحشِ جنسی هم شاید نثار «عمه» رئیس جمهور کنند و «مردانگی» شان را به رخ ایشان بکشند. وقتی که یکی از اولین فحش هایی که از دهان دو مرد موقع دعوا بیرون می آید «مادرتو!» یا «خواهرتو!» یا «عمه تو!» است این موسیقی چه کار می کند جز این که به آن گفتمان مشروعیت می دهد؟

سعید تاجیک که با آن زبان توهین و تحقیر، فائزه هاشمی را مخاطب قرار داد (از این جا ببینید) می تواند فردا ادعا کند که آهای اهالی شهر کجایید که کیوسکِ پیشرو و «سبزِ» شما هم همین فحشی که ما می دهیم را می دهد. و البته حق خواهد داشت. من تفاوتی بین این جمله به کار رفته در کلیپ (که کاش نبود در این کلیپ) و توهین هایی که سعید تاجیک به فائزه هاشمی کرد نمی گذارم. هر دو به یک گفتمان زن ستیز جان می دهند– برای آرش سبحانی خواهم نوشت

2

2011/04/15

«دلتنگ توام. صدبار می بوسمت. مامان نسرین.»

نامه نسرین ستوده به دختر یازده ساله اش مهرآوه/جمعه 26 فروردین 1390

1

2011/04/14

امام جمعه قم می گوید که مقام رهبری درست در لحظه بیرون آمدن از شکم مادر گفته است «یا علی!» و قابله هم جواب داده است «علی نگهدارت باشه!» (از این جا ببینید) با خودم فکر می کنم که اگر مقام رهبری موقع بیرون آمدن می فرمودند «یا حسین!» و قابله هم جواب می داد «میرحسین!» باحال تر بود! پوز مقام رهبری از همان لحظه تولد می خورد!

از دیروز دوشنبه پوشیدن روبنده (برقع) در فرانسه ممنوع شد. زنانی که در محیط عمومی با روبنده ظاهر شوند صد و پنجاه یورو جریمه می شوند و برای آن ها کلاس آموزش «شهروندی» برگزار می شود

ده تا نکته کوتاه

اول؛ سه دلیل عمده برای ممنوعیت استفاده از روبنده بیان شده: حفظ امنیت فرانسه (زنان (و یا مردان) پشت روبنده ممکن است تبهکار و یا تروریست باشند)، لزوم دیده شدن چهره زنان در بعضی مکان های عمومی (مثل بانک و فرودگاه که تعیین هویت فرد ضروری است) و لزوم رهایی زنان (زنان روبنده دار قربانیان نظام مردسالارند). به نظر من هیچ کدام از این موارد توجیه کننده این قانون نیست. این قانون می تواند نتایجی کاملن برعکس آن چه که دولت فرانسه در پی آن است داشته باشد. دلیل این ادعا در موارد زیر به طور خلاصه بحث شده است

دوم؛ اگر پوشیدن روبنده به انجام عملیات های تروریستی می انجامد (با وجود آن که حتی یک مورد عملیات تروریستی که توسط روبنده داران در فرانسه انجام شده باشد سراغ نداریم) پس چرا دولت فرانسه خرید و فروش ماسک در فرانسه را ممنوع نمی کند؟ یا چرا شهروندانی که گریم می کنند جریمه نمی شوند؟ چه تفاوتی میان روبنده و مثلن کلاه گیسی است که زنان یهودی ارتدوکس سرشان می گذارند که بخشی از صورتشان را هم می پوشاند؟ انسان ها به راه های مختلف می توانند چهره شان را تغییر دهند که برای پلیس قابل شناسایی نباشد

سوم؛ اگر مشاهده چهره فرد در بانک و فرودگاه برای تعیین هویت وی ضرورت دارد، چرا قانون ممنوعیت روبنده برای همه ی زنان و برای همه فرانسه وضع شده است؟ یک بانک می تواند با تکیه بر قوانین داخلی خود از زنان روبنده داری که به آن بانک مراجعه می کنند بخواهد که برای تعیین هویت، روبنده شان را کنار بزنند. همین اتفاق می تواند در فرودگاه بیفتد. چرا قانون ممنوعیت سراسری وضع شده است؟

چهارم؛ اگر زنانی که روبنده استفاده می کنند «قربانی» نظام مردسالار تلقی می شوند، چرا زنانی که مثلن کفش پاشنه بلند می پوشند یا آرایش می کنند قربانی نظام مردسالار تلقی نشوند؟ اشتباه نشود. بنده نه با کفش پاشنه بلند مخالف هستم و نه با آرایش. اصلن به منِ نوعی ارتباطی ندارد که هر کس چه طور لباس می پوشد. اما اگر استفاده از روبنده خشونت علیه زنان است و آن را از مظاهر دنیای مردسالار تلقی می کنند، چرا پوشیدن کفش پاشنه بلند و آرایش را خشونت علیه زنان و از مظاهر دنیای مردسالار ندانیم؟ مگر هر دو مورد زنان را به شکل کالا نگاه نمی کند؟ حاکمیت بر بدن زن با توسل به مذهب اگر غلط است چرا با توسل به سرمایه داری غلط نباشد؟ (همین بحث را می شود درباره مردانی که خود را ملزم به پوشیدن کت و شلوار می دانند یا در عروسی کروات می زنند و موارد بیشمار دیگر که تنها به لباس ختم نمی شود باز کرد) ـ

پنجم؛ این قانون می گوید زنانی که روبنده می بندند «مجبور» به این کار شده اند و از خود اراده ای ندارند به همین خاطر مردانی که آن ها را مجبور به این کار کرده اند نیز می بایست جریمه شوند. اولن که آمار گرفته شده در فرانسه نشان می دهد که بسیاری از این زنان خودشان انتخاب کرده اند که روبنده داشته باشند (برای نشان دادن هویت فردی و گروهی، احساس غرور، تعلقات خانوادگی و غیره). دوم این که مگر زنانی که آرایش می کنند یا کفش پاشنه بلند می پوشند همه از روی «اختیار» و «انتخاب» شخصی این کار را انجام می دهند؟ چرا دولت فرانسه شرکت های تجاری و رسانه ها و طراحان مُد و لباس که سلیقه های مردم را شکل می دهند جریمه نمی کند؟ تا چه میزان انتخاب هایی که ما در این دنیا انجام می دهیم از روی اختیار و اراده شخصی است؟

ششم؛ شاید گفته شود که زنانی که کفش پاشنه بلند می پوشند یا آرایش می کنند با وجود آن که تحت تأثیر تبلیغات هستند در نهایت می توانند این کار را انجام ندهند (اختیار دارند که انتخاب کنند) اما زنان روبنده دار توسط مردان «مجبور» می شوند که روبنده بپوشند. به بیانِ دیگر دایره اختیار گروه اول بزرگ تر از گروه دوم تصویر می شود. اولن که همان طور که گفته شد بعضی از زنان، روبنده را خود انتخاب کرده اند. دوم این که دولت فرانسه دقیقن همان کاری را کرده است که خودش با آن مخالف است. یعنی اگر «اجبار» کردن زنان به پوشیدن روبنده خطاست (که قطعن خطاست)، «اجبار» کردن زنان به «نپوشیدن» روبنده هم خطاست. هر دو مورد نقض آزادی فردی در انتخاب است

هفتم؛ برگزاری کلاس آموزش «شهروندی» برای زنان روبنده دار میراث استعمار است. فرانسوی ها برای نشان دادن «شهروندیت» خود به یک «دیگری» نیاز دارند که «عقب افتاده» و «سنتی» و درگیر روابط «مردسالارانه» باشد و برای آن که «پیشرفته» و «مدرن» و «آزاد» شود (بخوانید برای آن که به یک «فرانسوی» تبدیل شود) نیازمند کلاس آموزش «شهروندی» است. هم چنین فرانسوی های «غربی» و «سفیدپوست» در نقش «نجات دهنده» زنان «سیه چرده» ای ظاهر می شوند که در دست مردان «سیه چرده» و «شرقی» اسیرند. کیست که گفتمان استعمار در گوش اش طنین نیاندازد؟

هشتم؛ نه ممنوعیت روبنده برای زنان درست است و نه ممنوعیت لوازم آرایشی و کفش پاشنه بلند. ممنوع کردن هر کدام از این ها – با وجود نقدهایی که وجود دارد – محدود کردن آزادی انسان و گرفتن حق انتخاب از اوست. هر کس مختار است که شیوه زندگی و پوشش اش را خود انتخاب کند

نهم؛ بعید نیست این اقدام دولت فرانسه نتایجی برعکس آن چه که به ظاهر به دنبالش است داشته باشد: یعنی به بدتر شدن وضعیت «امنیت» فرانسه بیانجامد (به خاطر عصبانی کردن «بعضی» مسمانان و شاید تشویق آنان به اقدام های تلافی جویانه)، خشونت علیه مهاجران مسلمان و آزار و اذیت آنان توسط پلیس را افزایش دهد (به خاطر دامن زدن به بدنامی مسلمانان در این کشور) و نیز خشونت علیه زنان مسلمان در فرانسه را بیشتر کند (مثلن بعضی از مردان دیگر به زنان شان اجازه ندهند که در محیط های عمومی حاضر شوند – همان طور که بعضی از زنانی که با انتخاب خودشان روبنده را برگزیده بودند نیز دیگر امکان حضور در محیط عمومی را نمی یابند)ـ

دهم؛ نسبت دادن مشکل امنیتی یک کشور به روبنده زنان مسلمان (که تعدادشان در فرانسه تنها بین چهارصد تا دوهزار نفر است) باعث بدتر شدن وضعیت مسلمانان مهاجر در فرانسه و به احتمال زیاد دیگر کشورهای اروپایی خواهد شد. دولت فرانسه می تواند در عوض، سیاست های ضد نژادپرستانه ای را پیش بگیرد که به فراهم آوردن امنیت بیشتر برای «اقلیت ها»، مهاجران و گروه های «حاشیه نشین» بیانجامد

والسلام