فقط امام جمعه­ ی خمینی شهر نیست که بدحجابی زنان را عامل تجاوز به آنان می داند (از این جا بخوانیم.) چهارم ژانویه 2011، یعنی همین شش ماه پیش، آقای مایکل سانگوئینتی، افسر پلیسِ کانادایی، حین صحبت های اش در دانشگاه یورک درباره ی پیشگیری از جرم گفت: «برای آن که زنان امنیت داشته باشند نباید مانند زنانِ هرزه لباس بپوشند.» (از این جا بخوانیم.)

اما در حالی که گفته ی امام جمعه ی خمینی شهر توسط دستگاه های رسمی تبلیغ و حمایت می شود، و در حالی که فعالان زنان در ایران سرکوب می شوند، همان یک جمله ی افسر پلیس کانادایی کافی بود تا فعالان حقوق زنان در تورنتوی کانادا برنامه ای اعتراضی را سازمان دهی و اجرا کنند به نامِ «راهپیماییِ زنانِ هرزه». شکلِ کار ساده است: زنان (و مردانی) که در این راهپیمایی شرکت می کنند، با هر لباسی که می آیند، می خواهند این پیام را برسانند که «ما همه هرزه ایم» ولی هیچ کس حق ندارد زنان (و مردان) را به خاطر لباسی که می پوشند و یا رفتار «غیر هنجاری» که دارند مورد خشونت و تجاوز قرار دهد و یا آنان را مسئولِ جرمِ اتفاق افتاده بداند. قربانی نباید در جایگاهِ مجرم بنشیند.

هر چند آن افسر کانادایی به خاطر آن یک جمله از افکار عمومی عذرخواهی کرد، اما در طول شش ماه گذشته و بعد از شهرِ تورنتو، فعالان حقوق زنان در ده ها شهر دیگر بزرگ دنیا نیز این راهپیمایی را برگزار کرده اند. بعضی از فمینیست ها «راهپیماییِ زنانِ هرزه» را موفق­ترین و سراسری­ترین کنشِ فمینیستیِ بیست سال اخیر می دانند.

امروز، نوبتی هم که باشد، نوبتِ بوداپستی ها بود.  شعارِ بالا را که آن خانمِ مهربانِ مو فرفری دست گرفته است بسیار دوست داشتم: «بدنم از طرف من صحبت می کند؟ نه! من از طرف بدنم صحبت می کنم.» — تا باد، چنین باد!

فیلمی که از برنامه امروز گرفتم را این جا ببینیم.

درباره «راهپیماییِ زنان هرزه» این جا بیشتر بخوانیم.

سال اول دانشگاه که بودم با گروهی از هم دانشگاهی های شریفی ام رفتیم مشهد. چند ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری 84 بود. آن جا با پسری آشنا شدم که دانشجوی فوق لیسانس فیزیک بود و عارف مسلک. پسر خوش رفتار و انسان دوستی بود و در عین حال «کاری به کار سیاست» نداشت و از این بحث ها فراری. روزی دستم را گرفت و در حرمِ امام رضا با آن آرامشِ مثال زدنی اش پرسید که آیا دوست دارم وارد وادیِ عرفان شوم یا نه. پرسیدم راه چیست؟

گفت برای ورود، اول اراده ی خودت شرط است و دوم به پیر طریقت نیاز است. پرسیدم پیر تو کیست؟ گفت آیت الله امجد. وقتی برگشتیم تهران یکی دو بار همراه اش شدم و رفتیم پای صحبت های آیت الله. مردی بود وارسته و بی آلایش. شنیدم که از شاگردان آیت الله بهجت است. صحبت های اش رنگ و بوی سیاسی نداشت و حاضران را که اکثرن برادرانِ بسیجی بودند به خودسازی و تقوا و پاکی دعوت می کرد. آیت الله، دفعه ی آخری که پای صحبت اش نشستم، برای سلامتی «مقام معظم رهبری» دعا کرد. همان یک دعا کافی بود که دیگر پای صحبت اش نروم. از آن روز به بعد هر وقت آن دوست دانشجوی عارف مسلک را در دانشگاه می دیدم راه ام را کج می کردم که یک وقت پیگیر نشود که چرا دیگر جلسه های آیت الله را نمی روم.

امروز خواندم که مأمورانِ امنیتیِ «مقام معظم رهبری» به بیت آیت الله حمله کرده اند (+). یاد آن دوستِ نازنینِ عارف مسلک ام افتادم. نمی دانم او که «کاری به کار سیاست» نداشت، امروز که پیر طریقت اش در شُرُفِ بازداشت است، چه حالی دارد.

از متن مقاله درخشان نوشین احمدی خراسانی:

«اگر در زمان شاه، قطب بندی بین المللی یعنی «سرمایه داری / کمونیسم» مبارزات روشنفکران لاییک و مذهبی در جنبش ضدشاه را به سمت و سویی هزینه سوق داد، امروز هم قطب بندی بین المللی یعنی دو قطبی «اسلام / غرب» باز هم می تواند مبارزات دموکراسی خواهانه ما را به سمت و سویی نادرست بکشاند و باز هم ممکن است که ما زنان به جای آن که «منافع زنان جامعه» و «مردم فرودست» را در نظر بگیریم وارد این «مجادلات بین المللی و ساختگی» شویم. یعنی به مانند زن عروسک فرنگی و «مورد نفرت» در زمان شاه، این بار همان «زن عروسک فرنگی» با همان ویژگی های ظاهری اش، به «مهم ترین نماد علیه حاکمیت امروز» از سوی بخشی از اپوزیسیون تبدیل گردد و «زن محجبه» و فمینیست های مسلمان، عین «حاکمیت سیاسی وقت» قلمداد شوند، و با این قضاوت سیاسی و ایدئولوژی زده، آنان را از روند مبارزه برای کسب «حقوق زنان» حذف کنند تا نکند در روند مبارزات زنان خدایی ناکرده «انحرافی» رخ دهد.

شاید موسم آن فرا رسیده باشد که یک لحظه با خودمان خلوت کنیم و به طور جدی تر به این موضوع بیندیشیم که اگر باز هم واقعا چنین گفتمان قطبی و تخاصمی بر فضای درونی کشور و جنبش زنان مسلط گردد طبعاَ آنچه در عمل روزمره و پراتیک اجتماعی و مدنی کنشگران، فراموش می شود «حق انتخاب آزاد زنان بر پوشش خود» است.»

مقاله نوشین را از این جا بخوانید.

پیشنهاد داده ام حذف سربازی اجباری برای مردان به یکی از خواسته های جنبش زنان تبدیل شود