آیت الله امجد

2011/07/19

سال اول دانشگاه که بودم با گروهی از هم دانشگاهی های شریفی ام رفتیم مشهد. چند ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری 84 بود. آن جا با پسری آشنا شدم که دانشجوی فوق لیسانس فیزیک بود و عارف مسلک. پسر خوش رفتار و انسان دوستی بود و در عین حال «کاری به کار سیاست» نداشت و از این بحث ها فراری. روزی دستم را گرفت و در حرمِ امام رضا با آن آرامشِ مثال زدنی اش پرسید که آیا دوست دارم وارد وادیِ عرفان شوم یا نه. پرسیدم راه چیست؟

گفت برای ورود، اول اراده ی خودت شرط است و دوم به پیر طریقت نیاز است. پرسیدم پیر تو کیست؟ گفت آیت الله امجد. وقتی برگشتیم تهران یکی دو بار همراه اش شدم و رفتیم پای صحبت های آیت الله. مردی بود وارسته و بی آلایش. شنیدم که از شاگردان آیت الله بهجت است. صحبت های اش رنگ و بوی سیاسی نداشت و حاضران را که اکثرن برادرانِ بسیجی بودند به خودسازی و تقوا و پاکی دعوت می کرد. آیت الله، دفعه ی آخری که پای صحبت اش نشستم، برای سلامتی «مقام معظم رهبری» دعا کرد. همان یک دعا کافی بود که دیگر پای صحبت اش نروم. از آن روز به بعد هر وقت آن دوست دانشجوی عارف مسلک را در دانشگاه می دیدم راه ام را کج می کردم که یک وقت پیگیر نشود که چرا دیگر جلسه های آیت الله را نمی روم.

امروز خواندم که مأمورانِ امنیتیِ «مقام معظم رهبری» به بیت آیت الله حمله کرده اند (+). یاد آن دوستِ نازنینِ عارف مسلک ام افتادم. نمی دانم او که «کاری به کار سیاست» نداشت، امروز که پیر طریقت اش در شُرُفِ بازداشت است، چه حالی دارد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: