صحبت های جودیت باتلر، فیلسوف پساساختارگرای امریکایی، و نظریه پرداز برجسته ی مطالعات فمینیستی و سکسوالیته، در جمع «جنبش اشغال وال استریت» در واشنگتن:

سلام بر همه! من جودیت باتلر هستم. به این جا آمده ام تا حمایت و همبستگی ام را با این نمایش بی سابقه ای که از اراده ی دموکراتیک و مردمی برپاست تقدیمِ شما کنم. بعضی از مردم این روزها می پرسند که شما تظاهرات کنندگان چه خواسته هایی دارید؟ آن ها می گویند شما یا خواسته ای ندارید و در نتیجه نقدهای تان مغشوش است، یا خواسته های شما مبنی بر برابری اجتماعی و عدالت اقتصادی خواسته هایی غیرممکن است و خواسته های غیرممکن امکان تحقق ندارد.

ما اما مخالف آن ها هستیم. ما می گوییم که اگر «امید» یک خواسته ی غیرممکن است ما غیرممکن را می خواهیم. اگر حق برخورداری از سرپناه، غذا و شغل خواسته های غیرممکنی است، ما خواستارِ غیرممکن ها هستیم. اگر غیرممکن است که کسانی که از رکود اقتصادی سود می برند ثروت شان را توزیع کنند و به طمع شان پایان ببخشند، بله! ما غیرممکن را طلب می کنیم.

بدیهی است که فهرست خواسته های ما بلند است. این ها خواسته هایی است که جای هیچ مصالحه ای برایشان نیست: ما به انحصارِ ثروت معترضیم. ما به تبدیل کردن کارگران به جمعیتِ یک بار قابل مصرف اعتراض داریم. ما با خصوصی سازیِ آموزش سر سازگاری نداریم. ما باور داریم که آموزش باید یک خیر و ارزش عمومی باشد. ما روندِ رو به رشدِ تعداد فقرا را برنمی تابیم. ما علیه بانک هایی هستیم که خانه های مردم را از چنگ آنان درمی آورند. ما به عدم ارائه ی خدمات درمانی برای تعداد غیرقابل شمارشی از مردم معترضیم. ما به نژادپرستیِ اقتصادی نه می گوییم و خواستار پایان بخشیدن به آنیم.

مهم است که بدن های ما در جمع و عرصه ی عمومی به یکدیگر پیوند بخورد. بدن های ما رنج می کشد، غذا و سرپناه می خواهد. این بدن ها برای پیوند و لذت به یکدیگر نیاز دارد. در نتیجه آن چه که ما به نمایش می گذاریم یک سیاستِ بدنِ جمعی است؛ سیاستِ خواسته های بدن، حرکت و صدای آن. اگر سیاستِ مبتنی بر انتخابات می توانست اراده ی جمعیِ ما را به نمایش بگذارد ما این جا نمی بودیم. ما در این جا در پیِ اراده ی جمعی مان می نشینیم و برمی خیزیم و حرکت می کنیم، یعنی درست آن چه که سیاستِ مبتنی بر انتخابات فراموش کرده و به کناری نهاده است. اما امروز، در این زمان و دوباره، ما این جا هستیم، بر خواسته های مان پا می فشاریم، و عبارتِ «ما مردم» را رنگِ واقعیت می بخشیم. ممنونم.

Advertisements

قسمت هایی از صحبت های ژیژک، فیلسوف اسلوونیایی، در جمع اشغال کنندگان وال استریت، که به نظرم مهم تر آمد و ترجمه کردم– اگر خواستید با دوستان تان به اشتراک بگذارید.

«آن ها ما را خیال پرداز می نامند. اما خیال پردازانِ واقعی کسانی هستند که فکر می کنند این سیستم می تواند برای مدت نامعلوم به همین شکل ادامه پیدا کند. ما خیال پرداز نیستیم. ما داریم آن ها را از خواب خوش شان که دارد به یک کابوس تبدیل می شود بیدار می کنیم. ما چیزی را نابود نمی کنیم. ما تنها شاهد هستیم که چه طور سیستم، خودش را نابود می کند. تصویر آشنای کارتون هایمان را به یاد بیاوریم. یک گربه (در کارتون تام و جری) به سر پرتگاه می رسد اما بی حواس به مسیرش ادامه می دهد. بی خیالِ این که زیرش خالی شده است. تنها وقتی پایین را نگاه می کند و می بیند چیزی زیرش نیست، می اُفتد. این دقیقن همان کاری است که ما داریم این جا انجام می دهیم. ما داریم به سرمایه دارانِ وال استریتی می گوییم آهای! زیر پای تان را نگاه کنید!»

«در آوریل 2011 دولت چین دستور داد که فیلم ها و داستان هایی که واقعیت های جایگزین یا خیال پردازی هایی مثل ماشین زمان را نمایش می دادند ممنوع شود. این یک نشانه خوب برای چین است. این یعنی مردمانِ چین هنوز به جایگزین ها فکر می کنند و دولت چین مجبور می شود که آن را ممنوع کند. ما این جا با ممنوعیت سر و کار نداریم. چرا که سیستم مستقر حتی توانایی ما را برای خیال پردازی سرکوب کرده است. به فیلم هایی که هر روز می بینیم نگاه کنیم. همه چیز در آن ممکن است. می توان تصور کرد که یک شهاب سنگ به زمین می خورد و زندگی پایان می یابد و غیره و ذلک. اما انگار نمی توان پایان سرمایه داری را حتی در خیال متصور شد.»

«بگذارید یک داستان از دوران کمونیسم برایتان بگویم. مردی از آلمان شرقی به سیبریا فرستاده شد تا آن جا کار کند. این مرد می دانست که نامه هایش را سانسورچی ها می خوانند. به همین خاطر قراری با دوستانش گذاشت. گفت که اگر نامه ای که از من می گیرید به جوهر آبی نوشته شده باشد یعنی آن چه که من در نامه نوشته ام درست است. اگر با جوهر قرمز نوشته باشم نادرست. بعد از یک ماه، دوستانش اولین نامه را از طرف وی دریافت کردند. همه ی متن با جوهر آبی نوشته شده بود. در نامه آمده بود: «همه چیز این جا عالی است. مغازه ها پر از غذاهای خوشمزه است. سینماها فیلم های خوب غربی پخش می کند. آپارتمان ها بزرگ و مجلل است. اما تنها چیزی که این جا نمی توان خرید، جوهر قرمز است.

این شیوه زندگی ماست. ما از همه آزادی هایی که می خواهیم برخورداریم. اما آن چه نداریم جوهر قرمز است. یعنی زبانی نداریم که که با آن بتوانیم عدمِ آزادی مان را بیان کنیم. آن شکلی که ما یاد گرفته ایم درباره ی آزادی صحبت کنیم جنگ برای آزادی را مقابل تروریسم قرار می دهد. این، معنای واقعی آزادی را تحریف می کند. و شما اشغال کنندگان وال استریت دارید آن کار بزرگ را انجام می دهید: شما دارید جوهر قرمز را به ما می دهید.»

«یک خطر وجود دارد. ما نباید شیفته ی خودمان بشویم. ما این جا روزهای خوشی را کنار هم می گذرانیم. اما یادمان نرود! کارناوال های شادی زودگذرند. آن چه که مهم است اتفاقی است که روز بعد می افتد. زمانی که ما به زندگی عادی برمی گردیم. آیا آن زمان تغییری رخ داده است؟ من نمی خواهم که شما این روزها را به یاد بیاورید و بگویید آه! ما جوان بودیم! چه روزهای زیبایی بود! یادمان باشد که پیام اصلی ما این است: ما حق داریم به جایگزین ها فکر کنیم.»

«ما در بهترین دنیایِ ممکن زندگی نمی کنیم. اما یک راه طولانی در پیش است. پرسش های به راستی دشواری پیش روی ماست. ما می دانیم چه نمی خواهیم. اما آیا آیا می دانیم چه می خواهیم؟ چه نظام اجتماعی می تواند جایگزین سرمایه داری شود؟ رهبران جدید چه خصوصیت هایی باید داشته باشند؟ یادمان نرود: مشکل اصلی فساد و زیاده خواهی نیست. مشکل اصلی سیستم است. سیستمی که ما را تا مرز تسلیم هل می دهد. تنها از دشمنان حذر نکنیم. حواس مان به دوستان نارفیقی که می خواهند جان حرکت ما را بگیرند نیز باشد.»

«ما کمونیست نیستیم. اگر کمونیسم آن نظامی است که در سال 1990 سقوط کرد یادمان باشد که آن کمونیست ها امروز بی رحم ترین سرمایه داران هستند. ما امروز در چین یک نظام سرمایه داری داریم که حتی پویاتر از سرمایه داری امریکایی است. اما آن جا دموکراسی نیست. این یعنی وقتی دارید سرمایه داری را نقد می کنید از تهدید کسانی که می گویند شما مخالف دموکراسی هستید نترسید. پیوند بین سرمایه داری و دموکراسی پایان یافته است.»

«تغییر، ممکن است. ما این روزها چه چیزهایی را ممکن می دانیم؟ به رسانه ها گوش کنیم. از یک طرف در حوزه ی تکنولوژی و سکسوالیته همه چیز ممکن است. شما می توانید به ماه سفر کنید. می توانید با بیوژنتیک زندگی ابدی داشته باشید. می توانید با حیوانات سکس داشته باشید و امثالهم. اما به حوزه اقتصاد و اجتماع نگاه کنیم. می گویند که هر تغییری غیر ممکن است. ما می خواهیم مالیات بر ثروتمندان اندکی افزایش پیدا کند؛ می گویند محال است، رقابت از دست می رود. ما می خواهیم پول بیشتری صرف سلامت شود؛ می گویند امکان ندارد، یک دولت توتالیتر سر کار می آید. چه طور می شود به ما وعده ی زندگی ابدی می دهند اما نمی توانند اندکی بیشتر صرف سلامت کنند؟ یک جای کار می لنگد. بیایید اولویت های مان را همین جا تعیین کنیم. ما استاندارهای بالاتری برای زندگی نمی خواهیم. ما استاندارهای بهتری برای زندگی می خواهیم.»

«ما باید صبر داشته باشیم. تنها چیزی که من از آن می ترسم این است که یک روز به خانه های مان برویم، سالی یک بار یکدیگر را ملاقات کنیم، آب جو بخوریم، و نوستالژیک وار این روزها را به یاد آوریم. بیایید به یکدیگر قول بدهیم که این اتفاق نمی افتد. ما می دانیم که مردم اغلب نسبت به چیزی اشتیاق دارند اما واقعن آن را نمی خواهند. بیایید نترسیم و چیزی را که به آن اشتیاق داریم واقعن بخواهیم. مرسی.»

یک ضرب المثل قدیمی هست که می گوید «شما نمی توانید واقعن تجربه ی فرد دیگری را درک کنید مگر آن که یک مایل با کفش های وی راه بروید.»

پریروز 29 سپتامبر، طبق قرار قبلی، ده ها نفر از «مردان» کانادایی در شهر تورنتو با پوشیدن «کفش پاشنه بلند» یک مسیر یک مایلی را پیمودند. برنامه را «کمپین روبان سفید» ترتیب دیده بود و هدف شان مبارزه با خشونت علیه زنان. کمپین روبان سفید گسترده ترین کمپینی در جهان است که مخاطبانش مردان و پسران هستند و برای حذف کلیه اشکال خشونت علیه زنان تلاش می کند.

پیاده روی مردها با کفش پاشنه بلند دست کم دو پیام دارد: 1- تا زن نباشیم، نمی توانیم تجربه های زنان از خشونت را درک کنیم؛ 2- کفش پاشنه بلند نیز یک شکل خشونت است و برساخته ی جامعه ی مردسالار؛ هر چند این جمله به مذاق بسیاری خوش نیاید.

این ویدئو تیزر تبلیغی برنامه است. گزارش تصویری از این برنامه را اینجا ببینیم.