یه مرد واقعی گریه نمی کنه

2012/03/11

می خواهم ده پاسخِ ساده به دو پرسشِ زیر بدهم:
اول؛ چرا بعضی/بسیاری از مردان در مقابل برابری جنسیتی مقاومت می کنند؟
دوم؛ برابری جنسیتی چه منافعی برای بعضی/بسیاری از مردان به همراه دارد؟

——————————————

1- چرا مردان مقاومت می کنند؟
مردان دست کم به پنج دلیل با برابری جنسیتی سر ناسازگاری دارند:

اول؛ منافعِ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بسیاری از مردان توسط ساز و کارهای نظامِ مردسالار تأمین می شود. با آن که زنان دو سوم کار جهان – از جمله کار خانگی – را انجام می دهند، تنها یک دهم درآمدِ جهان به زنان اختصاص دارد. حدود هشتاد درصد مدیران دنیا را مردان تشکیل می دهند. کمتر از بیست درصد مجموع اعضای پارلمان کشورها زنان هستند. بسیاری از آداب و رسوم فرهنگی، نُرم های اجتماعی، قوانین و ساختارها در جهت افزایش قدرتِ مردان است.

دوم؛ بسیاری از مردان در صورت تحقق برابری جنسیتی احساسی «بی هویتی» می کنند. مثلن اگر تعریف های اجتماعی از «مردِ واقعی» در یک جامعه با «نان آوری» و «غیرت» گره خورده باشد، آن گاه حضور زنان در بازارِ کار، پیشرفت زنان در عرصه ی عمومی و عدم تملک مردان بر بدن زنان باعث می شود که مردان در آن جامعه احساسِ بیهودگی کنند و نتوانند هویت جدید خود را تعریف کنند.

سوم؛ مردان علاقه ای به انجام کارهایی که در فرهنگ مسلط «زنانه» قلمداد می شود ندارند. مراقبت از فرزندان یا افراد مسن، پرستاری از بیماران، و یا رتق و فتقِ امور خانه در فرهنگ مسلطِ بسیاری جوامع وظایفی «زنانه» است و بسیاری از مردان تمایل ندارند به انجام کارهایی بپردازند که آن ها را از تعریفِ یک «مردِ واقعی» دور می کند. بسیاری از مردان هویت خود را در تضاد با هویت «زنانه» شکل داده اند.

چهارم؛ مردانی که نسبت به متوسطِ مردان سهم کمتری از نظامِ مردسالار می برند نسبت به برابری جنسیتی یا قائل شدن تبعیض های مثبت برای زنان مقاومت نشان می دهند. مثلن مردِ جوانی که بیکار است یا درآمدِ پایینی دارد خود را در وضعیت اقتصادیِ پایین تری نسبت به مردانِ دیگر می بیند و در نتیجه اشتیاقی به تحقق برابری جنسیتی ندارد. او به زنان به مثابه رقیب نگاه می کند.

و پنجم؛ مردان تحت تأثیر ایدئولوژی و با استناد به تفاسیری از دین، طبیعت و سنت، نابرابری بینِ زنان و مردان را توجیه می کنند. گروهی به آیات قرآن و انجیل و تورات استناد می کنند، بعضی طبیعتِ متفاوتِ زن و مرد را ریشه ی نابرابری می دانند و بعضی با دفاع از آداب و رسوم فرهنگی، برابری جنسیتی را برنمی تابند.

اما

اگر مردان از تبعیض های جنسیتی سود می برند، برابری جنسیتی چه منافعی برای آن ها دارد؟

برابری جنسیتی دست کم پنج پیامد مثبت برای مردان دارد:

اول؛ مردان یک گروهِ مجزا از زنان را تشکیل نمی دهند. اکثرِ مردان در یک رابطه ی اجتماعیِ همیشگی با زنان قرار دارند (همسر، دوست دختر، مادر، عمه، خاله، دختر، دخترِ خواهر و برادر، دوستان، هم کلاسی ها، همکاران، همسایه ها و غیره). کیفیت زندگیِ مردان به میزان زیادی به کیفیت روابط اجتماعیِ آن ها با زنان وابسته است. زندگی کردن در یک نظام مبتنی بر نابرابریِ جنسیتی که باعث به مخاطره افتادنِ زندگی زنان می شود و اعتماد به نفس زنان را پایین می آورد و به ترس و نگرانی میانِ زنان دامن می زند، کیفیت زندگی مردان را نیز پایین خواهد آورد.

دوم؛ مطالعات نشان می دهد که مشارکت مردان در کنار زنان برای مراقبت از فرزندان و تقسیمِ کار خانه، باعث افزایش سلامت خانواده و فرزند می شود، کیفیت زندگی را بالاتر می برد، خشونتِ درون خانه را کاهش می دهد، اعتماد بین اعضای خانواده را بیشتر می کند، و مرد و زن رابطه ی جنسی لذت بخش تری خواهند داشت. افزایش مشارکتِ زنان در عرصه ی عمومی و بازارِ کار، فشارِ اقتصادیِ بر دوشِ مردان را کم می کند.

سوم؛ تلاش مردان برای کسب هویت «مردِ واقعی» در یک نظام نابرابر جنسیتی، بر سلامت جسمی و روانیِ آنان تآثیر منفی می گذارد. اگر «ریسک پذیری» و «سلطه جویی» از ویژگی های تعریف اجتماعی «مردِ واقعی» باشد، این خصوصیت باعث بالا ماندنِ نرخ مرگ و میر مردان در تصادفات جاده ای، میدان های جنگ و دعواهای های خیابانی می شود. یا باور به لزومِ «برخورداری از بدنِ ورزیده» و «رقابت جویی»، باعثِ افزایش آسیب های جسمی ناشی از ورزش ها و شغل های سنگین می شود، رغبتِ مردان برای انجام آزمایش های پزشکی روی بدن شان را کاهش می دهد، و تمایل آنان به مسابقه بر سر مصرف مشروباتِ الکلی را زیاد می کند. همین طور تأکید بر «مقامت» و «ایستادگی» به عنوان یکی از خصوصیت های «مردان واقعی»، امکانِ بروز آزادانه ی احساس و یا پذیرشِ آسان ترِ شکست را از آنان می گیرد. سرکوبِ احساسات، خشونت بین مردان را علیه زنان، مردانِ دیگر و خود افزایش می دهد.

چهارم؛ همه مردان به طور مساوی از نظام مردسالار بهره نمی برند. آن دسته از مردانی که در یک نظامِ نابرابر جنسیتی خصوصیت های «مردِ واقعی» را ندارند یا نقشِ وی را بازی نمی کنند توسط مردان (و زنانِ) دیگر مورد تبعیض قرار می گیرند. مثلن بسیاری از مردانِ همجنسگرا به خاطر عدم برخورداری از ویژگی «دیگرجنسگرایی»، و «مفعول بودن در رابطه جنسی» مورد آزار و خشونت قرار می گیرند. یا مردانِ «کم درآمد» یا «بیکار» به خاطر فشارِ اجتماعیِ ناشی از عدم ایفای نقش «نان آوری»، به اعتیاد، خودسوزی و ترکِ خانواده روی می آورند. برابری جنسیتی به بازتعریفِ اجتماعیِ «مردِ واقعی» کمک می کند.

پنجم؛ برابری جنسیتی باعث بهره بردنِ کل جامعه (از جمله مردان) از توانمندی های زنان می شود. مردی که به همسر خود اجازه ی تحصیل نمی دهد، یا دولتی که اجازه ی ورود زنان به دانشگاه را از آنان سلب می کند، همه ی افراد جامعه (از جمله مردان) را از برخوردار شدن از توانایی های آن زنان محروم می سازد.

در نتیجه

برابری جنسیتی اگر چه به نظر، مردان را با بحران هویت و کاهشِ قدرت مواجه می کند، اما به مردان کمک می کند که هویتِ جنسیتی خود را بر پایه ی پرهیز از خشونت، مشارکت در پرستاری از کودک، انجامِ کار خانگی، رعایت بهداشت جنسی، کسب مهارت های ارتباطی و بیان احساساتِ درونی شکل دهند. با بازتعریفِ اجتماعیِ «مردِ واقعی»، تجربه های تبعیض و ستم پذیریِ مردانی که رفتارهای کلیشه ایِ فرهنگ مسلط را بازتولید نمی کنند کمتر می شود، مردان از سلامت جسمی و روحیِ بیشتری برخوردار می شوند، شادترند، و کیفیت زندگی مردان و زنان جامعه بالاتر می رود– چنین باد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: