می خواهم ده پاسخِ ساده به دو پرسشِ زیر بدهم:
اول؛ چرا بعضی/بسیاری از مردان در مقابل برابری جنسیتی مقاومت می کنند؟
دوم؛ برابری جنسیتی چه منافعی برای بعضی/بسیاری از مردان به همراه دارد؟

——————————————

1- چرا مردان مقاومت می کنند؟
مردان دست کم به پنج دلیل با برابری جنسیتی سر ناسازگاری دارند:

اول؛ منافعِ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بسیاری از مردان توسط ساز و کارهای نظامِ مردسالار تأمین می شود. با آن که زنان دو سوم کار جهان – از جمله کار خانگی – را انجام می دهند، تنها یک دهم درآمدِ جهان به زنان اختصاص دارد. حدود هشتاد درصد مدیران دنیا را مردان تشکیل می دهند. کمتر از بیست درصد مجموع اعضای پارلمان کشورها زنان هستند. بسیاری از آداب و رسوم فرهنگی، نُرم های اجتماعی، قوانین و ساختارها در جهت افزایش قدرتِ مردان است.

دوم؛ بسیاری از مردان در صورت تحقق برابری جنسیتی احساسی «بی هویتی» می کنند. مثلن اگر تعریف های اجتماعی از «مردِ واقعی» در یک جامعه با «نان آوری» و «غیرت» گره خورده باشد، آن گاه حضور زنان در بازارِ کار، پیشرفت زنان در عرصه ی عمومی و عدم تملک مردان بر بدن زنان باعث می شود که مردان در آن جامعه احساسِ بیهودگی کنند و نتوانند هویت جدید خود را تعریف کنند.

سوم؛ مردان علاقه ای به انجام کارهایی که در فرهنگ مسلط «زنانه» قلمداد می شود ندارند. مراقبت از فرزندان یا افراد مسن، پرستاری از بیماران، و یا رتق و فتقِ امور خانه در فرهنگ مسلطِ بسیاری جوامع وظایفی «زنانه» است و بسیاری از مردان تمایل ندارند به انجام کارهایی بپردازند که آن ها را از تعریفِ یک «مردِ واقعی» دور می کند. بسیاری از مردان هویت خود را در تضاد با هویت «زنانه» شکل داده اند.

چهارم؛ مردانی که نسبت به متوسطِ مردان سهم کمتری از نظامِ مردسالار می برند نسبت به برابری جنسیتی یا قائل شدن تبعیض های مثبت برای زنان مقاومت نشان می دهند. مثلن مردِ جوانی که بیکار است یا درآمدِ پایینی دارد خود را در وضعیت اقتصادیِ پایین تری نسبت به مردانِ دیگر می بیند و در نتیجه اشتیاقی به تحقق برابری جنسیتی ندارد. او به زنان به مثابه رقیب نگاه می کند.

و پنجم؛ مردان تحت تأثیر ایدئولوژی و با استناد به تفاسیری از دین، طبیعت و سنت، نابرابری بینِ زنان و مردان را توجیه می کنند. گروهی به آیات قرآن و انجیل و تورات استناد می کنند، بعضی طبیعتِ متفاوتِ زن و مرد را ریشه ی نابرابری می دانند و بعضی با دفاع از آداب و رسوم فرهنگی، برابری جنسیتی را برنمی تابند.

اما

اگر مردان از تبعیض های جنسیتی سود می برند، برابری جنسیتی چه منافعی برای آن ها دارد؟

برابری جنسیتی دست کم پنج پیامد مثبت برای مردان دارد:

اول؛ مردان یک گروهِ مجزا از زنان را تشکیل نمی دهند. اکثرِ مردان در یک رابطه ی اجتماعیِ همیشگی با زنان قرار دارند (همسر، دوست دختر، مادر، عمه، خاله، دختر، دخترِ خواهر و برادر، دوستان، هم کلاسی ها، همکاران، همسایه ها و غیره). کیفیت زندگیِ مردان به میزان زیادی به کیفیت روابط اجتماعیِ آن ها با زنان وابسته است. زندگی کردن در یک نظام مبتنی بر نابرابریِ جنسیتی که باعث به مخاطره افتادنِ زندگی زنان می شود و اعتماد به نفس زنان را پایین می آورد و به ترس و نگرانی میانِ زنان دامن می زند، کیفیت زندگی مردان را نیز پایین خواهد آورد.

دوم؛ مطالعات نشان می دهد که مشارکت مردان در کنار زنان برای مراقبت از فرزندان و تقسیمِ کار خانه، باعث افزایش سلامت خانواده و فرزند می شود، کیفیت زندگی را بالاتر می برد، خشونتِ درون خانه را کاهش می دهد، اعتماد بین اعضای خانواده را بیشتر می کند، و مرد و زن رابطه ی جنسی لذت بخش تری خواهند داشت. افزایش مشارکتِ زنان در عرصه ی عمومی و بازارِ کار، فشارِ اقتصادیِ بر دوشِ مردان را کم می کند.

سوم؛ تلاش مردان برای کسب هویت «مردِ واقعی» در یک نظام نابرابر جنسیتی، بر سلامت جسمی و روانیِ آنان تآثیر منفی می گذارد. اگر «ریسک پذیری» و «سلطه جویی» از ویژگی های تعریف اجتماعی «مردِ واقعی» باشد، این خصوصیت باعث بالا ماندنِ نرخ مرگ و میر مردان در تصادفات جاده ای، میدان های جنگ و دعواهای های خیابانی می شود. یا باور به لزومِ «برخورداری از بدنِ ورزیده» و «رقابت جویی»، باعثِ افزایش آسیب های جسمی ناشی از ورزش ها و شغل های سنگین می شود، رغبتِ مردان برای انجام آزمایش های پزشکی روی بدن شان را کاهش می دهد، و تمایل آنان به مسابقه بر سر مصرف مشروباتِ الکلی را زیاد می کند. همین طور تأکید بر «مقامت» و «ایستادگی» به عنوان یکی از خصوصیت های «مردان واقعی»، امکانِ بروز آزادانه ی احساس و یا پذیرشِ آسان ترِ شکست را از آنان می گیرد. سرکوبِ احساسات، خشونت بین مردان را علیه زنان، مردانِ دیگر و خود افزایش می دهد.

چهارم؛ همه مردان به طور مساوی از نظام مردسالار بهره نمی برند. آن دسته از مردانی که در یک نظامِ نابرابر جنسیتی خصوصیت های «مردِ واقعی» را ندارند یا نقشِ وی را بازی نمی کنند توسط مردان (و زنانِ) دیگر مورد تبعیض قرار می گیرند. مثلن بسیاری از مردانِ همجنسگرا به خاطر عدم برخورداری از ویژگی «دیگرجنسگرایی»، و «مفعول بودن در رابطه جنسی» مورد آزار و خشونت قرار می گیرند. یا مردانِ «کم درآمد» یا «بیکار» به خاطر فشارِ اجتماعیِ ناشی از عدم ایفای نقش «نان آوری»، به اعتیاد، خودسوزی و ترکِ خانواده روی می آورند. برابری جنسیتی به بازتعریفِ اجتماعیِ «مردِ واقعی» کمک می کند.

پنجم؛ برابری جنسیتی باعث بهره بردنِ کل جامعه (از جمله مردان) از توانمندی های زنان می شود. مردی که به همسر خود اجازه ی تحصیل نمی دهد، یا دولتی که اجازه ی ورود زنان به دانشگاه را از آنان سلب می کند، همه ی افراد جامعه (از جمله مردان) را از برخوردار شدن از توانایی های آن زنان محروم می سازد.

در نتیجه

برابری جنسیتی اگر چه به نظر، مردان را با بحران هویت و کاهشِ قدرت مواجه می کند، اما به مردان کمک می کند که هویتِ جنسیتی خود را بر پایه ی پرهیز از خشونت، مشارکت در پرستاری از کودک، انجامِ کار خانگی، رعایت بهداشت جنسی، کسب مهارت های ارتباطی و بیان احساساتِ درونی شکل دهند. با بازتعریفِ اجتماعیِ «مردِ واقعی»، تجربه های تبعیض و ستم پذیریِ مردانی که رفتارهای کلیشه ایِ فرهنگ مسلط را بازتولید نمی کنند کمتر می شود، مردان از سلامت جسمی و روحیِ بیشتری برخوردار می شوند، شادترند، و کیفیت زندگی مردان و زنان جامعه بالاتر می رود– چنین باد

از متن مقاله درخشان نوشین احمدی خراسانی:

«اگر در زمان شاه، قطب بندی بین المللی یعنی «سرمایه داری / کمونیسم» مبارزات روشنفکران لاییک و مذهبی در جنبش ضدشاه را به سمت و سویی هزینه سوق داد، امروز هم قطب بندی بین المللی یعنی دو قطبی «اسلام / غرب» باز هم می تواند مبارزات دموکراسی خواهانه ما را به سمت و سویی نادرست بکشاند و باز هم ممکن است که ما زنان به جای آن که «منافع زنان جامعه» و «مردم فرودست» را در نظر بگیریم وارد این «مجادلات بین المللی و ساختگی» شویم. یعنی به مانند زن عروسک فرنگی و «مورد نفرت» در زمان شاه، این بار همان «زن عروسک فرنگی» با همان ویژگی های ظاهری اش، به «مهم ترین نماد علیه حاکمیت امروز» از سوی بخشی از اپوزیسیون تبدیل گردد و «زن محجبه» و فمینیست های مسلمان، عین «حاکمیت سیاسی وقت» قلمداد شوند، و با این قضاوت سیاسی و ایدئولوژی زده، آنان را از روند مبارزه برای کسب «حقوق زنان» حذف کنند تا نکند در روند مبارزات زنان خدایی ناکرده «انحرافی» رخ دهد.

شاید موسم آن فرا رسیده باشد که یک لحظه با خودمان خلوت کنیم و به طور جدی تر به این موضوع بیندیشیم که اگر باز هم واقعا چنین گفتمان قطبی و تخاصمی بر فضای درونی کشور و جنبش زنان مسلط گردد طبعاَ آنچه در عمل روزمره و پراتیک اجتماعی و مدنی کنشگران، فراموش می شود «حق انتخاب آزاد زنان بر پوشش خود» است.»

مقاله نوشین را از این جا بخوانید.

پیشنهاد داده ام حذف سربازی اجباری برای مردان به یکی از خواسته های جنبش زنان تبدیل شود

کوتاه نیست و انتظار نمی رود که خوانده شود. مگر آن که واقعن به مباحث جنسیت و سکسوالیته علاقه مند باشید. اگر خواندید که دست مریزاد. برای همگان حرف هایی دارد برای گفتن. ضمن این که داریم به 27 اردیبهشت، روز جهانی علیه همجنسگراهراسی نزدیک می شویم

موضوع پایان نامه ام که تا یک ماه دیگر باید از آن دفاع کنم درباره ی ترنسجندرهای ایرانی است (در متن توضیح داده ام). این ها بخش کوتاهی از مسیر افکار من است

اول؛ افسانه نجم آبادی در کتاب «زنان نوخط و مردان ساده» بحث می کند  که بر خلاف امروز، نظام جنسیت و سکسوالیته در دوره ی قاجار بر اساس تقسیم انسان ها به دو دسته ی مرد/زن استوار نبود، رفتارهای مردانه/زنانه آن طور که امروز برساخته شده است وجود نداشت، و دو گونه ی دیگرجنسگرا و همجنسگرا به وجود نیامده بود

دوم؛ بعضی از افرادی که در آن دوران (و دوران های پیش از آن) به دنیا می آمدند از نظر بیولوژیک اندام های جنسی هر دو جنس مذکر و مؤنث را داشتند (یا هیچ کدام را نداشتند) و علم پزشکی آن زمان (بر خلاف امروز) هنوز توانایی آن را پیدا نکرده بود که افرادِ «خنثی» را به یکی از دو گونه ی «مؤنث» یا «مذکر» تبدیل کند. هم چنین به جز دو گونه ی «زن» و «مرد»، دست کم دوگونه ی دیگر نیز وجود داشت: «اَمرَد» و «اَمرَدنما». اولی به پسرهای زیبارویی گفته می شد که هنوز ریش درنیاورده بودند و پشت لبشان تازه سبز شده بود و می توانستند حتی بیست و اندی سال هم داشته باشند. دومی (اَمرَدنما) به مردانی گفته می شد که ریش درمی آوردند اما ریش هایشان را می زدند تا شبیه اَمرَد شوند (اَمرَدنما بودند)

سوم؛ در دوره ی قاجار آن چه که یک مرد را از یک غیر مرد جدا می کرد داشتن «ریش» بود. اَمرَدها که هنوز ریش نداشتند و مرد کامل نشده بودند، به تصاحب مردان ریش داری از طبقه و گروه های اجتماعی بهتر درمی آمدند و همراه و معشوق آنان می شدند و در رابطه ی جنسی نقش به اصطلاح «مفعول» را بازی می کردند. روابط جنسی بین اَمرَد و مرد ریش دار یک عمل به طور ضمنی پذیرفته شده در فرهنگ دوره ی قاجار و پیش از آن بود. اَمرَدها پس از آن که ریش درمی آوردند و «مرد کامل» می شدند می توانستند دسته ی اَمرَدهای خودشان را داشته باشند

چهارم؛ نجم آبادی بحث می کند که در دوره ی صفوی و قاجار صفت هایی که برای توصیف اَمرَدها استفاده می شد تفاوتی با صفت هایی که زن ها با آن توصیف می شدند نداشت. یک اَمرَد در آن دوره این گونه توصیف می شد: «با چهره ی گلگون، بدن نقره فام، چشمان نرگس وار، عشوه گر، با لبان چون شکر، گونه های لاله وار، ماه رخ، خنیاگر، با ابروان هلالی، و چشمان جادویی و زلف خوش بو.» در نقاشی های سلطنتی دربار قاجار که چهره ی زنان و اَمرَدها تصویر شده است، به سختی می توان تشخیص داد که کدام یک زن است و کدام یک اَمرَد

پنجم؛ بر خلافِ اَمرَد (و زن) که برای مردان ریش دار خواستنی و دوست داشتنی بود، «اَمرَدنما» مورد نفرت مردان ریش دار بود. اَمرَدنما تهدیدی بود علیه مردانگی دوره ی قاجار چرا که از نظر سِنی وارد بازه ای شده بود که می بایست «مرد» باشد اما مهم ترین نشانه ی مرد بودن یعنی «ریش» را نداشت. اَمرَدنما می خواست کماکان شبیه اَمرَد باشد و «اُبژه ی» جنسی باقی بماند و به مرد ریش داری که در رابطه ی جنسی به اصطلاح «فاعل» است تبدیل نشود. یکی از دلایلی که در تعالیم مذهبی دوران صفوی به بعد به مردان توصیه می شود که ریش های خود را اصلاح نکنند جلوگیری از شبیه شدنِ آن ها به اَمرَدنماست. اَمرَدنما مرز بین تعریفِ مرد و اَمرَد و زن را به چالش می گرفت

ششم؛ ژانت آفاری در کتاب «سیاست جنسی در ایران مدرن»، اَمرَدنما را «مردِ زن نما» معرفی می کند. اما نجم آبادی با این نظر هم عقیده نیست و می گوید که «زن نما» دانستنِ اَمرَدنما به خاطر آن است که ما داریم دوره ی قاجار را با لنز دوران مدرن نگاه می کنیم. به بیان دیگر نظام جنسیتی دورانِ قاجار، بر خلاف امروز، به دو دسته ی مردانه/زنانه و مرد/زن تقسیم نشده بود. واژه ی «اَمرَدنما» (و اَمرَد) هیچ ریشه ای ندارد که به «زن» یا «زنانگی» یا «مؤنث بودن» مربوط شود. در آن دوران به مردی که ریش هایش را می زده و می خواسته در رابطه ی جنسی به اصلاح «مفعول» باشد «زن نما» نمی گفته اند بلکه او را اَمرَدنما یا شبیه اَمرَد می دانسته اند

هفتم؛ صد و اندی سال گذشته است. اَمرَد و اَمرَدنما به دلایلی که هدف این نوشته ی کوتاه نیست از خاطره ی جمعی ایرانیان پاک شده اند. این فراموشی فرهنگی زندگی بسیاری از ایرانیان را تحت تأثیر قرار داده است. از جمله آن هایی که با هم جنس خود رابطه ی جنسی دارند و نیز آن هایی که گویا مغایر با رفتارهای جنسیتیِ جنسی که به آن تعلق دارند رفتار می کنند

هشتم؛ این چند خط، دفاع از آن چه که امروز «بچه بازی» خوانده می شود نیست. اما همان طور که نجم آبادی بحث می کند در طی این دویست سال، با آن که رابطه ی بین مردان ریش دار و زنانی که سن پایینی داشتند کم کم به نهاد ازدواج و خانواده تک همسری تبدیل شد و امروز در ایران سن ازدواج مرد و زن نیز به یکدیگر نزدیک تر شده است (و البته در قانون هنوز مردان این حق را دارند که با دختر سیزده ساله ازدواج کنند و ازدواج مرد پنجاه ساله با دختر هجده ساله لزومن امری غیراخلاقی و زشت نیست) اما رابطه ی جنسی بین مردان ریش دار و اَمرَد (که می توانست بیست و اندی سال هم داشته باشد) هیچ معادلی در ایران مدرن پیدا نکرد

نهم؛ فراموش کردنِ اَمرَد و اَمردنما تنها به ضرر کسانی که با هم جنس خود رابطه ی جنسی دارند تمام نشده است. ترنسجندرها نیز از این فراموشیِ فرهنگی آسیب دیده اند و امروز مورد تبعیض و خشونت قرار می گیرند. ترنسجندر در وسیع ترین معنایی که بشود برای آن در نظر گرفت به کسی گفته می شود که از نظر بیولوژیک به اصطلاح «مذکر» است اما رفتارهایی دارد که به طور سنتی به اصطلاح «زنانه» شناخته می شود و وی ممکن است خودش را «زن» بداند یا به فردی گفته می شود که از نظر بیولوژیک به اصطلاح «مؤنث» است اما رفتارهایی دارد که به طور سنتی به اصطلاح «مردانه» شناخته می شود و وی ممکن است خودش را «مرد» بداند. ترنسجندر به زبان فارسی «دگرجنسگونه» ترجمه شده است. همین تعریف و ترجمه نشان می دهد که ایدئولوژی غالب نظام جنسیتی ایران امروز، بر خلاف دوره ی قاجار، مبتنی بر «دوگانه ی» مرد/زن و مردانه/زنانه است. یعنی ترنسجندر فردی تصور می شود که رفتار جنس «دیگر» را انجام می دهد

دهم؛ نظام جنسیتی و سکسوالیته ی امروز که قدمتش که به کمتر از چهل سال می رسد از این اجزا تشکیل شده است: از افراد هر جنس (که فقط دو جنس مذکر و مؤنت در نظر گرفته می شوند) انتظار می رود که رفتارهای منطبق با «حقیقت جنس» خود داشته باشند (مردها مردانه و زن ها زنانه رفتار کنند) و گرایش جنسی به سمت جنس مخالف بروز دهند؛ ترنجسندرها و همجنسگرایان به خاطر برهم زدن نظم این نظام، «منحرف»، «غیرطبیعی» و یا «بیمار» دانسته می شوند که از طرف جامعه آزار می بینند؛ دولت آن ها را مجازات می کند؛ و به دست پزشکان و روان شناسان می افتند تا آن ها را به حالت «طبیعی» و «نرمال» برگردانند

در ایران امروز نمی توان تصور کرد که یک پسر بیست و چند ساله با صفت هایی که در دوره ی قاجار توصیف می شد (عشوه گر، بدن نقره فام، لب چون شکر) توصیف شود. این صفت ها امروز «زنانه» است و اگر پسری این طور توصیف شود در دسته ی «همجنسگرایان» یا «ترنسجندرها» (بخوانید «منحرفان») فرار می گیرد

مردمانِ دوره ی قاجار، شاید، با آن که در دورانِ به اصطلاح «پیشامدرن» زندگی می کردند، آزادی عملی بیشتری در رفتارهای جنسیتی و بروز سکسوالیته ی خود داشتند

————————-

پی نوشت:

تصویر بالا بنده و فتحعلی شاه قاجار را در یک نما نشان می دهد و یک مقایسه تطبیقی بین ریش بنده و ایشان است. این تصویر برای ایجاد رغبت در شما به منظور خواندن این متن بلند انتخاب شده بود. ببخشید خلاصه.

بنا دارم به مقاله خانم صدر که در سایت مردمک با عنوان «چه فرقی هست بین امام جمعه تهران و سایر مردان ایرانی؟» منتشر شد، پاسخ دهم.

پاسخ به آن مقاله دریچه های جدیدی را درباره ی مفهوم و دلالت های جنسیت خواهد گشود. دریچه هایی که البته پیش از این توسط دیگران گشوده شده اما شاید مردان و زنان فمینیست و غیرفمینیست ایرانی کمتر به آن پرداخته اند.

خانم صدر در آن مقاله ضمن محکوم کردن خطابه حجت الاسلام صدیقی که در نماز جمعه هفته گذشته وقوع زلزله را به عدم رعایت حجاب و فراوانی زنا در جامعه مربوط دانسته بود، بحث کرده اند که آن امام جمعه «فلک زده» شهر تهران تفاوت چندانی با دیگر مردهای ایرانی ندارد.

ایشان با این که در ابتدای مقاله، «بسیاری» از روشنفکران و آدمهای عادی را شبیه حجت الاسلام صدیقی دانسته اند، اما به ناگاه خطاب به «همه مردانی» که مقاله ایشان را می خوانند نهیب زده اند که «شما آقایان!» با آنکه اظهارات امام جمعه تهران را به سخره می گیرید اما «عضو همان باشگاهی هستید که حجت الاسلام صدیقی از بلندپایگان آن است.»

به بیان دیگر خانم صدر مدعی شده اند که همه مردها دستی در یک کاسه دارند و آن هم «بازتولید ساختارهای تبعیض آمیز موجود» علیه زنان است به شکلی که – به طور مثال – متلک گفتن به زنان بخشی از روند بالغ شدن پسران ایرانی است و هیچ پسر ایرانی را نمی توان یافت که این روند را برای «مرد شدن» طی نکند.

نکته مهمی که پیش از نقد مقاله خانم صدر باید بیان شود به رسمیت شناختن وضعیت بسیار نابرابر زنان و مردان ایرانی در حقوق اجتماعی و سیاسی، فرصتهای شغلی و آموزشی، درآمد، مشارکت در تصمیمگیریهای کلان سیاسی و مدیریتی، مالکیت بر بدن و موارد بیشمار دیگر است.

بسیاری از زنان نه فقط در ایران که در همه جای دنیا قربانیان خشونت های خانگی، تجاوز، خشونت های کلامی، فقر و تبعیض های جنسیتی هستند که توسط بسیاری از دولت ها، نهادها و ساختارهای مردسالار و نیز توسط بسیاری از مردان علیه زنان اعمال می شود.

به باور نگارنده، آن چه که امروز در ایران توسط سیاستهای ضد زن دولت، قوانین تبعیض آمیز و فرهنگ مردسالار غالب رخ می دهد، به نقض «گسترده» و «نظام مند» حقوق انسانی زنان در ایران انجامیده است.

اما آیا آن طور که خانم صدر بیان کرده اند، «همه مردان ایرانی» در بازتولید ساختارهای تبعیض آمیز علیه زنان مشارکت دارند؟ به باور من چنین نیست.

مقاله مذکور به روشنی بازتولیدکننده تضاد بین زن و مرد است و زنان و مردان را در یک جنگ نابرابر نشان می دهد.

یک طرف دعوا، مردان یک دست و متحدی قرار دارند که همگی یا ذاتا خشن و پرزور و ستمگر و ضد زن هستند یا طی فرآیند بلوغ و جامعه پذیری این طور تربیت شده اند که علیه زنان ستم روا بدارند و در نتیجه «گروه همگون مردان ظالم» را تشکیل داده اند و طرف دیگر زنان یک دست و یک شکلی قرار دارند که همگی یا ذاتا فرشته و مهربان و صلح طلبند یا همگی این طور تربیت شده اند و بر همین اساس «گروه همگون زنان مظلوم» را تشکیل داده اند.

در تصویری که خانم صدر رسم کرده اند همه مردها حتی آنها که طرفدار حقوق بشر و حقوق زنان هستند، از قماش حجت الاسلام صدیقی هستند. هیچ تفاوتی بین حجت الاسلام صدیقی و ما مردان نیست جز این که ایشان «یک رو تر» از ما است.

اما به باور من نه همه مردان آن طور هستند که خانم صدر تصویر کرده است و نه همه زنان قربانیان نظام مردسالارند.

مردان با یکدیگر تفاوت دارند، درست همان طور که زنان با یکدیگر متفاوتند. مردان نه فقط بر حسب سن، قومیت، طبقه اجتماعی، تحصیلات و گرایش جنسی که حتی بر حسب «جنسیت» نیز با یکدیگر متفاوت هستند.

نظام دوگانه مرد-زن و مردانگی-زنانگی بازگو کننده درستی از ساختاربندی جنسیتی جهانِ امروز نیست.

برای تحلیل دقیق تر ساختاربندی جنسیت، نه یک صورت از «مردانگی» و «زنانگی»، بلکه اشکال مختلف مردانگی و زنانگی یا به اصطلاح «مردانگی ها» و «زنانگی ها» باید به رسمیت شناخته شود.

در میان همه این مردانگی ها، یک «مردانگی مسلط» وجود دارد که همواره در رابطه با مردانگی های تحت سلطه (تابع) و نیز در رابطه با زنان شکل می گیرد.

«مردانگی مسلط» در واقع آن شکل از مردانگی است که واجد بالاترین ارزش در میان شکل های مختلف مردانگی در هر فرهنگی است.

بگذارید مثالی بزنم. مثلا آنچه که امروز در اکثر نقاط ایران در رسانه ها، خانواده و مدرسه به عنوان مردانگی مسلط شناخته می شود و یک مرد «واقعی» را در باور عموم شکل می دهد، خصوصیاتی نظیر خوش هیکلی، ثروتمندی، مدیریت، دیگرجنسگرایی، خانواده دوستی و البته «غیرت و ناموس پرستی» است که نه فقط توسط رسانه های ضد زن دولتی و قوانین تبعیض آمیز ترویج می شود که فرهنگ عامه نیز آن را تقویت می کند.

مرد مسلمان شیعه ای که از عهده نفقه «زن و بچه اش» برمی آید و وظیفه «سرپرستی» و «مراقبت» از خانواده اش را به خوبی انجام می دهد و خود را «مالک بدن» دختر، خواهر و همسرش می داند، متعالی ترین شکل مردانگی در فرهنگ غالب را میسازد.

اسدالله خان سریال پدرسالار یا آقا شوکت سریال نرگس، همانطور که شادی هم نوشته است، مثال هایی «انتزاعی» نیستند. آنها «خیل عظیمی» از جمعیت مردان ایران را نمایندگی می کنند.

خشونت گسترده کلامی و جنسی مردان علیه زنان در خیابان های شهر نیز امری «عادی» است چرا که مالکیت بر بدن زن از ویژگی های «مردانگی مسلط ایرانی» است.

اما در کنار این مردانگی مسلط، مردانگی های تابعی قرار دارند که مردانگی مسلط را جسمانیت نمی بخشند.

مردان بسیاری در ایران زندگی می کنند که بر خلاف گفته خانم صدر مردانگی خود را از طریق متلک گفتن به زنان و دختران شکل نداده اند. آنها یاد گرفته اند که خود را مالک بدن زنان ندانند. آنها به مادر و خواهر خود امر و نهی نمی کنند که «روسریشان را جلو بکشند»، از دوست دختر خود انتظار ندارند که جلویشان «چای» بگذارد و آنها در حالی که روی مبل لم داده اند، چای را «هورت» بکشند، آنها با دیدن ماشین های گشت ارشاد به یاد «حرف مردم» نمی افتند و نسبت به سرکوب زنان بی تفاوت نیستند.

برعکس، آنها مردانی هستند که برابری زن و مرد را نه فقط در حرف که در عمل تجسم می بخشند. بین نمایندگان مرد مجلس ششم که کنوانسیون حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان را تصویب کردند و مردان مجلس هشتم که مصرانه در پی تصویب لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده هستند، تفاوت وجود دارد.

بین مردانی که از دیدن زنان بور می شوند با مردانی که رابطه خود با زنان را در یک رابطه برابر تعریف می کنند با مردانی که یک نگاهشان به پیاده روی کنار خیابان است و یک دستشان روی بوق کوتاه ماشین مدل بالای زیرپا، تفاوت وجود دارد.

مردانی که به «مردانگی های تابع» جسمانیت می بخشند، همانند زنان ولی نه به اندازه زنان، توسط مردانگی مسلط سرکوب می شوند.

مردانی که با جنبش زنان همراه می شوند، از جمع مردانی که در پی جسمانیت بخشیدن به مردانگی مسلط هستند، طرد می شوند، به حاشیه رانده می شوند یا حتی توسط دولت به زندان می افتند

مطابق قوانین مدنی ایران، ریاست خانواده از خصوصیات یک مرد است. مردانی که در پی حقوق برابر با همسر خود هستند در فرهنگ عامه و توسط مردانی که خود را مالک بدن زن می دانند «زن ذلیل» خوانده می شوند.

«دیگر جنسگرایی» از خصوصیات مردانگی مسلط در جامعه ایرانی است. همجنسگرایان در ایران نه فقط مورد تمسخر فرهنگ عامه اند که حتی ممکن است به خاطر عدم پیروی از مردانگی مسلط با اعدام مواجه شوند.

از طرف دیگر، زنان نیز با یکدیگر تفاوت دارند. همه زنان، بر خلاف آنچه که خانم صدر تصویر کرده اند، تحت سلطه مردان نیستند یا لزوما با نظام مردسالار مبارزه نمی کنند.

بعضی از زنان منافع خود را در همراهی با نظام مردسالار حاکم می بینند. خانم فاطمه آلیا که اخیرا در ژنو رودرروی خانم صدر قرار گرفت، زنی است که هم گفتمان مردسالارانه دارد و هم طرفدار تصویب قوانین ضد زن است.

خانم مجتهدزاده، رئیس مرکز امور زنان و خانواده از طرفداران پر و پا قرص خانه نشین کردن زن ها است.

اصلا چرا راه دور بروم؟ همین زنان پلیسی که هر روز عصر سر میدان ونک و تجریش و شهرک و پاساژها حاضر می شوند، زنانی هستند که نان نظامِ مردسالار را می خورند و فعالانه در بازتولید ساختارهای تبعیضآمیز علیه زنان مشارکت می کنند.

دنیا به دو دسته مرد و زن که اولی ساختارهای تبعیض آمیز را بازتولید کند و دومی آن ساختارها را به چالش بکشد، تقسیم نشده است.

به رسمیت نشناختن تفاوت میان مردان و همگون فرض کردن و شریک دانستن همه آنان در بازتولید نظام تبعیض آمیز جنسیتی، نتیجه ای جز واکنش منفی مردان به برابری جنسیتی ندارد.

کافی است نگاهی به کامنت های زیر مقاله مذکور بیندازیم تا مشخص شود حتی مردهایی که خود را فمینیست می خوانند به آن مقاله واکنش منفی نشان داده اند.

مقاله مذکور تقویت کننده آن باور رایج است که «فمینیسم» یعنی «ضد مرد بودن». البته می توان فمینیست بود و ضد مرد بود. اما به باور من «نمی توان ضد مرد بود و انتظار تحقق برابری جنسیتی را داشت.»

با وجود نقدی که گذشت، مقاله شادی صدر حاوی نکته ارزشمندی است. آنچه که من طول این مقاله نوشتم به معنای آن نیست که مردهایی که در صدد جسمانیت بخشیدن به مردانگی های تابع هستند و خصوصیات ضد زن مردانگی مسلط را به چالش می کشند لزوما همواره در حال واژگون سازی نظام مردسالارند.

مردان و زنان همواره در حال ساختن مردانگی ها و زنانگی های جدید هستند. روابط جنسیتی پیچیده است و همواره در حال دگرگونی است. بسیاری از مردان مدافع حقوق بشر و مدافع حقوق زنان ممکن است در رفتارهای روزمره خود بی آن که خود واقف باشند یا در عین حال که واقف هستند، رفتارهای تبعیض آمیز علیه زنان از خود بروز دهند.

همان طور که شادی صدر نوشته است، نقد و اصلاح گفتار و رفتار فردی و «جلوی آینه ایستادن» و «در منظر عموم» خود را به چالش کشیدن یکی از مهم ترین کارهایی است که مردانی که در پی برابری جنسیتی هستند، باید آن را تمرین کنند، امری که تا به امروز کمتر اتفاق افتاده است.

البته همین داستان در مورد زنان فمینیست هم صادق است. آنها نیز لزوما همواره در حال مبارزه با نظام مردسالار نیستند. آنها نیز گاه ساختار مردسالار را با باورها، عادت ها، رفتارها و زبان خود بازتولید می کنند.

همه ما، چه زن و چه مرد، در نظام مردسالاری بزرگ شده ایم که عمیقا همه جنبه های زندگی ما را تحت تاثیر خود قرار داده است.

میخواهم از مقاله شادی صدر استفاده کنم و پیشنهاد بدهم که مردانی که گفته های حجت الاسلام صدیقی را محکوم می کنند و خشونت های کلامی و جنسی علیه زنان را نقض آشکار حقوق انسانی زنان می دانند، به این گروه در فیس بوک اضافه شوند و با حضورشان اعلام کنند که نه تنها «شباهتی به حجت الاسلام صدیقی» ندارند که «مخالف هر نوع خشونت علیه زنان» هستند.

همچنین پیشنهاد می دهم که در همان گروه از یک تجربه روزمره خود به عنوان یک «مرد» بنویسند، تجربه ای که شما را با باورها، رفتارها، عادت ها و زبان تبعیض آمیز خودتان آشنا میکند.

نوشتن این تجربه ها به معنی آن نیست که ما مردها «گروه همگون ستم پیشه گان» را تشکیل می دهیم، بلکه به رسمیت شناختن تاثیری است که نظام مردسالار روی تک تک ما مردان و نیز زنان می گذارد. من از نقد خودم شروع می کنم. شما هم اضافه می شوید؟

2010/03/03

دیروز رفتم دانشگاه کوروینوس که با آقای میکلُش هَدَش در مورد پروژه  کارشناسی ارشدم صحبت کنم. چیزی که الآن مد نظرم هست مطالعه ی تجربیات زندگی شده ی مردان فمینیست در ایران و مجارستان است. دکتر گفت که امکان پیدا کردن مردی در مجارستان که خود را فمینیست بداند و انگلیسی صحبت کند نزدیک به صفر است. وقتی گفتم در ایران من دست کم سی تا پسر می شناسم که خودشان را فمینیست می دانند تعجب کرد. صدایش را دوست داشتم. حالا که توی رزومه اش نگاه می کنم می بینم که  یک زمانی خواننده ی جاز بوده. قیافه اش هم دلنشین بود: ترکیبی از گاندی و فوکو. گفت که خودش روی ورزشکاران مرد مجارستان در قرن نوزدهم مطالعه کرده که به درد من نمی خورد. نتیجه این شد که بروم سراغ کسانی که روی جنبش همجنسگراها و مردان مطلقه در مجارستان کار می کنند. این طوری می توانم تصویر بهتری از مرد و مردانگی در مجارستان (این مردانگی هیچ ارتباطی به آن غیرت ندارد) داشته باشم.

2010/02/28

وقتی کسی از من می پرسد که مطالعات جنسیت درباره ی چیست، برای پاسخ دادن سعی می کنم سراغ نمونه های عینی نابرابری بروم؛ مثلاً درآمد پایین تر زنان نسبت به مردان، انجام بیشتر کار خانگی توسط زنان، تبعیض های قانونی علیه زنان و همجنسگرایان، خشونت علیه همجنسگرایان و غیره. امروز وقتی یکی از دانشجوهای رشته ی اقتصاد از لیزی، دختر آمریکایی هم کلاسی ام، پرسید که شما در مطالعات جنسیت چه می خوانید، لیزی گفت: «ببین! ما می خوایم نظام فکری دوتایی رو واژگون کنیم. تفکر مدرن بر اساس همین دوگانه ها درست شده. دوگانه ی مرد و زن، خوب و بد، ذهن و بدن، دیگرجنس گرا و همجنس گرا، سفید و سیاه، عمومی و خصوصی و حتی جنس و جنسیت! ما میگیم که جنس هم مثل جنسیت ساخته پرداخته ی جامعه است. بدن ها هم همین طور …»

لیزی درست می گفت. اما چرا من سراغ عینیت زندگی آدم ها می روم و لیزی سراغ پساساختارگرایی، حدیث مفصلی است.

2010/02/26

این جا در بوداپست اگر به کسی بگویید فمینیست مثل این است که به پدر و مادرش فحش داده باشید (البته اگر طرف در خانواده ای با یک پدر و یک مادر بزرگ شده باشد). دلیلش ساده است. حکومت خودکامه ی مجارها برای ده ها سال فمینیسم را قبضه کرده بود. یعنی تا سال 1989 که مجاری ها به اصطلاح انقلاب کردند هیچ تفسیری از فمینیسم جز آن چه که دولت وابسته ی سوسیالیستی ارائه می داد اجازه ی عرض اندام نداشت. این جا فمینیست بودن یعنی وابستگی به عمال شوروی. البته فمینیسم در همه جای مجارستان این معنی را نمی دهد. مثلاً در دانشگاه مطالعات جنسیت دانشگاه اروپای مرکزی، یعنی جایی که من درس می خوانم، اوضاع جور دیگری است.

دلم باز هوای نوشتن کرده است.